تفکر
چونانکه در افقِ متلاطمِ اندیشه، مهآلودگیِ تردید بر گسترهٔ ادراک سایه میافکند و ساحتِ معنا در پیچاپیچِ ابهام فرو میرود، ذهنِ جویا و جانِ حقیقتطلب ناگزیر به سیر و سلوکی درونی فراخوانده میشود؛ سلوکی که در آن، هر تأمل نه صرفاً مکثی در مسیر دانستن، بلکه انکشافِ لایهای نو از سرشتِ رازآمیزِ هستی است. در چنین موضعی، خردِ انسانی چون چراغدانِ فروزانِ حکمت در ظلماتِ جهل و گمان شعله میکشد و سالکِ اندیشه را از بیراهههای ظن و پندار به شاهراهِ یقین و بصیرت رهنمون میسازد.
بیگمان، صحیفهٔ تاریخِ تفکر گواهی صریح بر این مدعاست که هر زمان آدمی از غوغای ابتذالِ روزمرّه دل برکنده و دیدهٔ جان را بر افقهای متعالیِ تأمل و تدبّر گشوده است، کرانههایی بدیع از کشف و شهود بر او مکشوف گشتهاند؛ کرانههایی که در آنها حقیقت نه در هیئتِ مفهومی سرد و بیروح، بلکه در قامتِ تجربهای زنده، جوشان و تپنده بر جانِ آگاه جلوهگر میشود.
از اینرو شایسته است که انسانِ معاصر، در میانهٔ خروشِ بیامانِ زمانه و شتابِ سرسامآورِ دوران، لحظهای از گردابِ تعجیل و تکاپو بیرون آید و در خلوتِ تفکر با خویشتنِ خویش به مکالمهای ژرف و ژرفتر بنشیند؛ چه آنکه بسی از حقایقی که آدمی در افقهای دوردستِ جهان میجوید، در نهانخانهٔ خاموشِ ضمیرِ او مأوا گرفته و در انتظارِ بیداریِ بصیرت آرمیدهاند.